9آذر روز جهانی ایدز - قصه ایدز

یک داستان واقعی
.صدای لرزانش از پشت تلفن بریده بریده وبه زحمت به گوش می رسید که می گفت :
نه نه امکان نداره ..... حتما اشتباه شده ....آره اشتباه می کنین .....نه
وامان نمی دادکه چیزی بگویی بلکه طبق اصول مشاوره کمی آرام تر بشود همین طور پشت سرهم تکرار می کرد کم کم هق هق گریه هم به کلمات نامفهومش اضافه شد وملتمسانه پرسید :